آقاجون من یا ما از همان دوران کودکی به دنبال کسب علم و دانش بود.
علی رغم اینکه در همان دوران عقیده ی بسیاری از افراد به درس نخواندن کودکان در مکتب خانه ها(مدرسه ی امروزی) بود ولی پدر بزرگ ما* با سختی ها و موانع سر راه خودمبارزه کرد و مشغول به درس خواندن شد.
به نقل از مادر بزرگم(زن آقاجون) : پدر آقاجونم با درس خواندن وی مخالف و به او کار کُرپه چرونی(چوپانی)را واگذار کرده بود امّا او در تربه(خورجین)خود کتاب و دفتر گذاشته و همراه خود می برد.ولی با گوسفندان چیکار میکرد که نمیدانم،اصلاْ بی خیال این موضوع،امّا در هر صورت آنها را میگذاشت و به مکتب خانه می رفت و بعد از گذشت مدتی پدر و مادر خویش را مجبور کرد وی را به مکتب خانه بفرستند.
بعد از مدّتی نزد حاج آقا طاهری** ادامه ی تحصیل داد و سپس به تهران رفت و بعد از فراگیری علم روحانی شد و در مساجد مشغول به روضه خوانی و پیشنمازی شد.
خلاصه هنوزم که هنوزه ام که آقاجون ما زنده است وقادر به خواندن و نوشتن است.دست از کتاب خواندنو مطالعه بر نمی دارد و اگر یک کتاب قطور را به او بدهی در عرض کمتر از یک هفته آن را تمام می کند و اگر بعضی از افراد نیاز به اطلاعاتی در مور آن کتاب یا هر کتاب دیگری که خوانده است داشته باشند علاوه بر آنکه به طور شفاهی و از حفظ در مورد آن موضوعشان توضیح می دهد بلکه اگر لازم بداند در مورد آن مطلب یادداشت برداری هم میکند.جالب اینجاست که با کهولت سنّی که دارد امّا قدرت حافظه و به خاطر سپردن بالایی دارد.بنده گمان میکنم که وی تا آخرین قطره ی خون خود مشغول به خواندن می باشد(إنشا اللّه تا سنّ ۱۴۰ سالگی).
<<<<<<<<<<<تا خون در رگ اوست علم و دانش راهنمای اوست>>>>>>>>>>>
*به گفته ی امام خمینی((نگویید من،بگویید ما،که این من شیطان است))
**پیشنماز شهرستان ورامین
برای اثبات یادداشت های خویش به تصاویر زیر توجّه کنید.

نوشته شده توسط Mrkh |